**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
جمعه 16 فروردین ماه سال 1387
تکرار ...

 

چرا به یاد نمی آورم!؟

 

تو دیگری را دوست می داری

 

من ترا دوست می دارم ومرا...دیگری شاید

 

همگان از دوایر دنیا آمده ایم.

 

تقسیم تبسم، تقسیم فانوس وترانه ، تقسیم عشق.

 

چرا به یاد نمی آورم؟

 

مرا از به یاد آوردن چشم های تو ترسانده اند

 

انگار نمی گذارند...

 

دریغا دریای دور!

 

این ساعت دیواری با آن آونگ هزار ساله اش

 

نمی گذارد از خواب تو به آرامی سفر کنم.

 

 

دوستم داشته باش

که تو را می خوانم، که تو را می خواهم

دوستم داشته باش

که تویی در نگهم، تو نوایم هستی

که تویی بال و پرم،

دوستم داشته باش.

چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است

رود ســـــــرمست من است.

من تو را می جویم،

 با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پویم

شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش

گر دمی بی تو شوم

آن دم گرم مرا، بازدم شاید ســرد

آه اگر پلک زنم

نکند محو شوی!

آه اگر گریه کنم

نکند پردهء اشک، نقش زیبایت را اندکی تیره کند!

از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من

از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم

آه، آن شب نرسد

یا اگر خواست رسید، من به آن شب نرسم...

 

 

 


 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 281366


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...