**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
راز عاشقانه

 

 
بگو آنچه در دلت است

و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود
 
بگو آنچه در دلت غوغا کرده

و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود
 
بگو همان کلام مقدس را که

 با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد
 
بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است

و این چشمهای خسته منتظر باریدن 
 
چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز 

 بگو آنچه در آن قلب مهربانت است
 
بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم 

 و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن
 
با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس 

 با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم
 
من نیز با همان قلب عاشقتر از او  با چشمانی خیستر

با بغض گفتم : من هم خیلی دوستت دارم
 
گفت ، گفتم ، گفتیم

و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد....
 
بگو آنچه که دلم میخواهد ، بالاتر از دوست داشتن 
 
با دستان سردم ، اشکهای روی گونه مهربانش را پاک کردم 

 او را در آغوش گرفتم

گفتم : هیچوقت مرا تنها نگذار 

 باور کن که بی تو نمیتوانم زنده بمانم
 
او نیز مرا محکم در آغوشش میفشرد و میگفت بدون تو هرگز!
 
چه آغوش گرم و مهربانی داشت 

 دلم میخواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم
 
آن لحظه  با تمام وجودم احساس کردم برای من است 
 
او نیز این احساس را داشت ، از شانه های خیسم فهمیدم
 
گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی 

 اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم
 
گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی 

 اگر روزی باشم ولی تو نباشی 

 من نیز با تو می آیم هر جا که باشی 
 
او میگفت ، من نیز برایش درد دل میکردم
 
درد دل او ، درد دل من بود

درد دل ما ، یک راز عاشقانه بود.....
 
رازی   که همیشه در دلهایمان خواهد ماند  

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 281363


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...