**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

جومونگ ۵ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
دیروز گریستم
 
.دلم می خواد بفهمی     
 
.دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم     
 
،دیروز گریستم
 
برای تمامی روزهایی که گرفتار،  خسته و یا عصبانی بودم    
 
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم   
  
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی،  بی احترامی و جدایی از خودم شده و 
    
،موجب شده بود،  انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که     
 
.خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم     
 
،دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم     
 
برای تمامی خواسته هایی که میسرنشد و   
 
   برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب    
 
.آن در خودم جز خلاء روحی،  درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود     
 
.دیروز گریستم
 
.چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد    
 
،دیروز گریستم
 
به این خاطر که رنجیده بودم،  به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر    
 
 که من ِ  رنجور راهی نداشتم  
  
.جز این که در،  دردی عمیق فرو روم  
  
.زمانی که در این درد فرو می روی،  رنج تو را بیدار می کند    
 
دیروز گریستم
 
.به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود   
  
دیروز گریستم
 
.به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم،  واقف بود 
    
.دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم  
   
.حال بسیار بدی داشتم   
  
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم     
 
   چرا که    
 
   .دیروز به خاطر همه چیز گریستم 
                                                      

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 290272


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...