**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 10 اسفند ماه سال 1383
من میرم

به ساعتت نگاه نکن


میدونم باید برم


لا اقل بذار بفهمم


چی اومد باز به سرم


انقده حرف خداحافظی نزن تلخه صدات


نمیخوام با تو بودن رو حالا از یاد ببرم


تو هنوز کوه غروری


دلتم غرور میخواد


نه دیگه خورشید قلبم


تا ابد در نمیاد


اومدن کار تو بود


رفتنم کار توئه


کاش از این اومد و رفتت


 یه کسی خبر میداد


حالا تو خیلی غریبی


با چشام با نفسام


حالا تو دوری از اون


گرمی عشق تو صدام


حالا من راه درازی دارم از تو تا سکوت


حالا من بی کسی رو با خاطرات تو میخوام


اومدن کار تو بود


رفتنم کار توئه


کاش از این اومد و رفتت


 یه کسی خبر میداد


لحظه ها حرف میزنن میگن که وقت رفتنه


میدونم که این همون حرف دل تو با منه


من میرم حتی نگاهمو بهت پس نمیدم


اون چشات که آینه نیست انگار که جنس آهنه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 290275


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...