**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 آبان ماه سال 1386
فقط با تو  و  به  عشق تو
 
 
مثل یک مهتاب در آسمان تاریک قلبم نشستی
 
و قلب مرا پر از نور محبت و عشق خودت کردی
 
مثل یک قناری در باغ سوخته قلبم نشستی و با صدای آواز
 
 دلنشینت قلب مرا دیوانه آن احساس پاکت کردی
 
مثل لیلی قصه ها آمدی و مرا مجنون خودت کردی
 
 آری تو مرا عاشق خودت کردی 
 
تو مرا گرفتار خودت کردی
 
آمدی و مرا با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی
 
 مرا با خود به دشت آرزوها بردی
 
و تمام آرزوهایم را زنده کردی
 
دلم را پر از امید و دلگرمی کردی
 
 مرا در این دنیای عاشقی دربه در کردی
 
مثل یک شبنم  بر روی چشمانم نشستی
 
و مثل اشک یک عاشق بر روی گونه ام سرازیر شدی
 
تو که آمدی درهای قلبم را طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم
 
ورود ممنوع!
 
قلب تو را در آنجا اسیر کردم ، اسیر محبت و عشق خودم کردم
 
در این خانه  دل سرخ تو را با خون عشق
 
و هوای دوست داشتنم  زنده نگه خواهم داشت
 
و با احساس پاکم درد دلهای عاشقانه ام را هر شب
 
 در گوشت زمزمه خواهم کرد شازده  کوچولوی من
 
کاری میکنم که دیگر لحظه ای 
 
 حتی لحظه ای از این خانه سرخ خسته و دلسرد نشوی 
 
 به عشق من وفادار باشی و مرا
 
 از ته قلبت دوست داشته باشی
 
از تمام دار این دنیا تنها همین قلب سرخ را دارم
 
و اینک آن را با احساسی پر از عشقبه تو تقدیم کرده ام
 
و دلم میخواهد تو نیز با احساسی پاکتر به آن وفادار باشی
 
عزیزم من نیز میخواهم به همگان بگویم که دوستت دارم.....
 
قلم سرخ زندگی را برمیدارم به سوی قلب مهربانت می آیم
 
 و بالای درگاه آن مینوسسم که : 
 
   یکی را دوست میدارم 
 
 تا دیگر کسی وارد آنجا نشود آن لحظه است
 
که قلبت تنهای تنها برای من است
 
 و من نیز تنهای تنها برای تو می باشم
 
 شازده  کوچولوی چشم  دراومده من
                                             
 
فقط با تو
 
انتظارفقط با تو
 
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو 
 
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو
 
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو
 
آن لحظه که با تو هستم ب
هترین لحظه زندگی ام است
 
 که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد
 
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد
 
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو
 
زیباست لحظه ای که با  تو  (بام تهران ) قدم میزنم
 
یا با تو و یا به یاد تو!
 
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم
 
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد 
 
 چون با تو و به یاد تو هستم!
 
خوشبخت است این قلب عاشق من چون تنها تو را دوست دارد
 
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند
 
عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!
 
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی
 
فقط تو لایق این عشق
 
 بی پایان منی!
 
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو
 
چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !
 
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه 
 
 فقط با هم ، تنها در کنار هم!
 
زیباست کلام عشق 
 
 شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو 
 
 و آن قلب مهربان تو!
 
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند 
 
 یک عشق ابدی و بی پایان!
 
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست 
 
 فقط با تو ، و به عشق تو!

 
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 281364


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...