**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
نوروز

نوروز،
روز تحول زمین و زمان،
و نو شدن اندیشه و اراده،
و رویش جوانه‌های عشق و آرزو،
مبارک باد.

 

 




دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
بی پاسخ

محبتت را پاسخ نخواهند گفت

صورتت را به مهربانی کس نخواهد بوسید


دستان سردت را گرمای دستی نخواهد گرفت


غمت را نمی پرسند ز چیست


تنهای تنها ، باید بروی


محبت و مهر و وفا سالیان ِ درازی است که به گورستان سفر کرده اند


مگر جنازه هایشان را خودمان دفن نکردیم؟


به همین زودی یادت رفت؟


در گورستانِ نامردی و بی شرمی؟


یادت رفته است که دیگر کسی عاشق نخواهد شد؟


کسی دیگر یادش نمی آید اشکهایت را


دیگر حتی کسی مرهمی برای زخم های دلت نخواهد شد


دیگر پای پنجره به انتظار محبت و عشق و عاشق شدن و رسیدن پیام خوش مباش


آن خبر نمی آید


هرگز نمی آید


یادت نرود!صداقت را خیلی وقت است که مدفون ساخته اند


هیچ نیست


نه نانی! نه دلِ خوشی! نه دل عاشقی و نه پیام خوشی در راه


و نه محبت و صداقت و رفاقتی


دیگر پاسخی نمی آید


منتظر مباش


دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
نخواهد رفت تا ما برویم

هر شب در رویاهایم تو را می بینم       احساست می کنم

 
اینگونه است که تورا می شناسم        اینگونه باش
 
 با وجود پیچ و خم های دورو فاصله ی کهکشان هایی که بین ماست
 
بیا و خودت را به تماشا بگذار   اینگونه باش
 
نزدیک و دور هر جا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد
 
!اگر چه شبها بسیار سختند ولی ادامه خواهم داد
 
!که یکباردیگرتودرمی گشایی واینجا هستی اینجا درقلب من    ادامه خواهم داد
 
عشق تنها یکباربرای هرکس می آید وبرای تمام عمرش می آید
 
و نخواهد رفت تا ما برویم
 
عشق همان بود که با تو ورزیدم حقیقتا همان یکبار
 
واز آن پس بدان آویختم    وتاهمیشه زندگیم با آن پیش خواهد رفت
 
تو اینجایی پس چیزی نیست که ازآن بترسم
 
و می دانم قلبم همچنان ادامه خواهد داد
 
و ما تا همیشه عاشق می مانیم عاشق وجوان و ساده دل   و قلبم همچنان ادامه خواهد داد
 
و من اینها را در قلبم جاودانه خواهم داشت و قلبم همچنان ادامه خواهد داد
 

دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
کوچه میعاد
بی تو چون شب ها دیگر
امشب آرامی  ندارم
در سکوت  کوچه تو
نیمه شب ره می سپارم
 
آن زمان این کوچه هر شب
کوچه میعاد  ما بود
بر لب ما تا  سحرگه
قصه فردای  ما بود
 
این زمان افکنده برما
سایه،  دیوار  جدایی
ای   خدا آخر کجا رفت
روزگار آشنایی
 
ای   کویر سینه من
بوته های آتشت کو
در شب سرد جدایی
شعله های سرکشت کو

شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
دیروز گریستم
 
.دلم می خواد بفهمی     
 
.دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم     
 
،دیروز گریستم
 
برای تمامی روزهایی که گرفتار،  خسته و یا عصبانی بودم    
 
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم   
  
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی،  بی احترامی و جدایی از خودم شده و 
    
،موجب شده بود،  انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که     
 
.خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم     
 
،دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم     
 
برای تمامی خواسته هایی که میسرنشد و   
 
   برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب    
 
.آن در خودم جز خلاء روحی،  درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود     
 
.دیروز گریستم
 
.چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد    
 
،دیروز گریستم
 
به این خاطر که رنجیده بودم،  به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر    
 
 که من ِ  رنجور راهی نداشتم  
  
.جز این که در،  دردی عمیق فرو روم  
  
.زمانی که در این درد فرو می روی،  رنج تو را بیدار می کند    
 
دیروز گریستم
 
.به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود   
  
دیروز گریستم
 
.به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم،  واقف بود 
    
.دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم  
   
.حال بسیار بدی داشتم   
  
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم     
 
   چرا که    
 
   .دیروز به خاطر همه چیز گریستم 
                                                      

شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
زندگی.....عشق
*زندگی *
زندگی یعنی مسیری رو به آب ، زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان ، زندگی یعنی در ان عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی ، زندگی یعنی دروغ  و راستی
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، زندگی یعنی ستم ، جور و جفا
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ، زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان ، زندگی یعنی فریب میزبان ....
 
* عشق *
عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی  در پی تو در به در ، عشق یعنی  یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی  قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی  باز می خوانم تو را
عشق یعنی  بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی  تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی  در میان برفها
عشق یعنی  یاد آن روز نخست ، عشق یعنی  هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی  تک درختی در کویر ، عشق یعنی  عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی  آرش و تیر و کمان ....
 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 281370


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...